خداوندا..

 

 

 

 

 

خداوندا

با من چه خواهی کرد؟

 

پنجره‌ها بازند و کرانه‌های جمال، سبز در سبز، تا آن‌سوی افق در جریان.

 

من اما سنگی بی‌روح و بی‌تماشا در کنجِ کورِ گناه، زانوی

اندوه گرفته‌ام به بغل، اشک شرم می‌ریزم و حسرت

می‌خورم معصومیت از دست رفته‌ام را.

با من، که سراپا بیمم و سراپا امید، سراپا گناهم و سراپا

تمنای بخشایش چه خواهی کرد؟ 

پنجره‌ها بازند.

پشت سر، پرتگاه هول عذاب است و پیش رو جاده باز

بخشایش...

منبع:http://omidmahdinejad.blogfa.cpm

/ 0 نظر / 16 بازدید